عصر کرد - آخرین خبر /ناکامی شب گذشته پرتغال با انتقاد تند نسبت به کریستیانو رونالدو همراه شده است.
از بسیاری جهات، واقعاً تقصیر خودش نیست. اگر سالها به تو میدان داده شود و به تو گفته شود که هنوز میتوانی کاری را انجام دهی، حتی وقتی شواهد کاملاً نشان میدهند که دیگر از پس آن برنمیآیی، احتمالاً تو هم به تلاش برای انجامش ادامه میدهی. اگر دائماً توسط مربیای انتخاب شوی که واقعیت آشکار را نادیده میگیرد، شاید باور کنی که هنوز همان توانایی سابق را داری.
اگر وارد ورزشگاهی شوی که پر از تماشاگر است؛ تماشاگرانی که بسیاری از آنها مشخصاً برای دیدن تو آمدهاند و یکی از آنها پلاکاردی در دست دارد که رویش نوشته شده: «با جام جهانی یا بدون جام جهانی، تو همیشه بهترینِ تاریخ من خواهی بود»، شاید تو هم فکر کنی که هنوز ارزش تماشا شدن را داری.
رها کردن سخت است؛ بهخصوص وقتی همیشه یک رکورد دیگر برای شکستن وجود دارد. یک دستاورد دیگر برای رسیدن. یک تورنمنت دیگر برای بازی کردن. هزارمین گل دوران حرفهای که هنوز میتوان به آن فکر کرد. و بهویژه زمانی که همنسلان و رقبای قدیمیات هنوز در حال بازی هستند.
اما کریستیانو رونالدو دیگر نمیتواند. یا دستکم نمیتواند در سطحی بازی کند که برای تیمی مانند پرتغال لازم است؛ تیمی که روی کاغذ یکی از مدعیان اصلی قهرمانی جام جهانی محسوب میشود.

در بیش از یک ساعت از تساوی ۱-۱ پرتغال مقابل جمهوری دموکراتیک کنگو در هیوستون، رونالدو عملاً هیچ کاری انجام نداد. موضوع حتی این نبود که کارهایش را بد انجام میداد؛ مسئله این بود که اصلاً کاری انجام نمیداد. او مانند یک خلأ بود؛ موجودی که از نظر تئوری حضور فیزیکی داشت، اما انگار تنها سایهای بیوزن و روحی بیجسم در زمین بود. هیچ شوت فاجعهباری وجود نداشت. هیچ پاس وحشتناکی دیده نشد. هیچ اشتباه آشکاری مرتکب نشد. هیچچیز نبود که کسی بتواند از آن ویدئویی کوتاه تهیه کند و در شبکههای اجتماعی برای تمسخرش منتشر کند. هیچچیز.
او پس از شروع نیمه دوم، دو شوت زد.
هر دو تقریباً کاملاً مشابه بودند؛ ضربههایی که پس از پاس رو به عقب از کنار خط عرضی زده شدند و از کنار تیر نزدیک دروازه به بیرون رفتند. هیچکدام از آن دو موقعیت، فرصتهای کاملاً مسلم گلزنی نبودند؛ هرچند میتوان استدلال کرد که رونالدوی دوران اوج هر دو را به گل تبدیل میکرد.
موقعیت اول حتی از پاسی به وجود آمد که کمی پشت سر او ارسال شده بود و هدایت آن به سمت دروازه کار بسیار دشواری محسوب میشد. اما موقعیت دوم از جهتی نمادینتر بود؛ زیرا اگر رونالدو اجازه میداد توپ عبور کند، برونو فرناندز که درست پشت سرش قرار داشت، فرصت بسیار بهتری برای ضربه زدن پیدا میکرد. این نکتهای بود که تیری آنری در شبکه فاکس اسپورتس به آن اشاره کرد. او گفت: «تیم باید گل بزند. لازم نیست حتماً خودت گل بزنی.»

آنری معتقد بود رونالدو در این صحنه خود را بالاتر از منافع تیم قرار داده است. او ادامه داد: «اگر به محوطه ششقدم میرفت، توپ برای برونو فرناندز به یک گل بسیار ساده تبدیل میشد.»
و بعد از آن؟ دوباره تقریباً هیچ.
شاید گویاترین لحظه مسابقه نه آن دو موقعیت از دسترفته، بلکه صحنهای بود که اندکی بعد رخ داد؛ زمانی که سانتری از سمت راست ارسال شد و رونالدو در تیر دوم حضور داشت. توپ مناسبی به نظر میرسید؛ از همان توپهایی که او در سالهای اوجش با پروازی تماشایی به استقبالشان میرفت و با ضربه سر به گل تبدیلشان میکرد.
اما این بار بالا نپرید. به معنای واقعی کلمه اصلاً از زمین جدا نشد. آیا دیگر توانایی این کار را ندارد؟ یا صرفاً نخواست؟ کسی نمیداند. در نهایت، توپ توسط شانسل امبمبا، مدافع جمهوری دموکراتیک کنگو، دفع شد؛ ضربه سری کاملاً معمولی مقابل بازیکنی که زمانی کریستیانو رونالدو بود.

کمی بعد از آن موقعیتها، هزاران هوادار پرتغال در ورزشگاه شروع به سر دادن نام رونالدو کردند. آنها تلاش میکردند او را بیدار کنند، تلاش میکردند یکی از آن لحظات جادویی که در گذشته بارها خلق کرده بود را به واقعیت فرا بخوانند. رونالدو نیز به تشویقها پاسخ داد و آنها را همراهی کرد؛ شاید خودش هم امیدوار بود اتفاقی خاص رخ دهد. اما نتوانست.
در حال حاضر، تنها استدلال واقعاً قانعکننده برای حضور رونالدو در ترکیب این است که او برای مدافعان حریف نوعی عامل حواسپرتی ایجاد میکند و شاید فضاهایی را برای همتیمیهایش باز کند. وین رونی در برنامه بیبیسی گفت: «در بخش زیادی از بازی او فقط در موقعیت آفساید ایستاده است.»
رونی به صحنهای اشاره میکرد که رونالدو در آن از جریان واقعی بازی خارج شده بود؛ حضوری که بیشتر از آنکه نقش فعالی در حملات پرتغال داشته باشد، صرفاً بهعنوان یک نقطه ثابت در خط دفاعی حریف دیده میشد.
رونی ادامه داد: «این به این معنا نیست که او تنبل است؛ اتفاقاً خیلی باهوشانه عمل میکند. او باعث میشود مدافعان جمهوری دموکراتیک کنگو دائماً مراقبش باشند و دنبالش بگردند و همین موضوع برای همتیمیهایش فضا ایجاد میکند. همچنین وقتی توپ به کنارهها میرود، او میتواند از موقعیت آفساید برگردد و دردسر واقعی برای حریف به وجود بیاورد.»

اما مشکل اینجاست که دیگر آن دردسرها را ایجاد نمیکند، چون دیگر از عهدهاش برنمیآید.
و حریفان هم این را میدانند. پس از مسابقه، بازیکنان جمهوری دموکراتیک کنگو بیش از حد محترم و منطقی بودند که مستقیماً چنین چیزی را بگویند، اما کاملاً مشخص بود که آنها واقعیت را درک کردهاند.
نگالآیل موکائو، هافبک این تیم، گفت: «میدانستیم که او دیگر مثل گذشته نیست، بنابراین انتظار داشتیم کمتر بدود. شاید فکر میکردم کمی بیشتر از او ببینیم، اما طبیعی است؛ سنش بالاتر رفته است. بازی کردن مقابل او یک افتخار بود.»
باز هم، لزوماً نباید رونالدو را مقصر دانست. پس از مسابقه، روبرتو مارتینز نهتنها از انتخاب او دفاع کرد، بلکه از اینکه رونالدو تمام ۹۰ دقیقه در زمین مانده بود نیز حمایت کرد. او به خبرنگاران گفت: «در مسابقهای مانند این، که نفوذ به محوطه جریمه دشوار بود، استفاده از تواناییهای کریستیانو اهمیت زیادی دارد. منطقی نیست بهترین گلزن تاریخ فوتبال را در دیداری که به گل نیاز دارید از زمین بیرون بکشید.»
شاید خودش متوجه نبود، اما در همین جمله از واژه کلیدی استفاده کرد: تاریخ.
رونالدو اکنون بخشی از تاریخ است و این مسئله تازهای هم نیست. انگار نه اینکه مارتینز نمیتوانست آن را پیشبینی کند؛ این دهمین مسابقه متوالی رونالدو در تورنمنتهای بزرگ بود که در آن موفق به گلزنی نمیشد.
اگر مارتینز میخواست او را بهعنوان نوعی نماد و چهره الهامبخش با خود ببرد؛ بازیکنی که سایر اعضای تیم به او احترام میگذارند و حضورش میتواند انگیزهبخش باشد، یا گزینهای اضطراری برای دقایق پایانی از روی نیمکت محسوب شود (همان کاری که کارلو آنچلوتی با نیمار انجام داده است) یا حتی صرفاً بهعنوان یک پنالتیزن متخصص، چنین تصمیمی قابل دفاع بود.
اما استفاده از او بهعنوان مهاجم ثابت و بازیکنی که باید ۹۰ دقیقه بار خط حمله یکی از مدعیان قهرمانی جام جهانی را به دوش بکشد، هر روز بیش از پیش شبیه تصمیمی مبتنی بر خاطرات گذشته به نظر میرسد، نه واقعیت امروز.
بازار