عصر کرد - ایسنا /معاون ارتباطات و اطلاعرسانی دفتر معاون اول رئیسجمهور «بخشهای قابل انتشاری از اصل ماجرا»ی تجاوز نظامی شامگاه ۱۶ اسفند ۱۴۰۴ به انبارهای سوخت و مراکز حمل و نقل بنزین در تهران را بیان می کند و از نقشه ای شوم می گوید که البته ناکام ماند.
عباس پازوکی، معاون ارتباطات و اطلاعرسانی دفتر معاون اول رئیسجمهور در یادداشتی، از نقشه شوم دشمن برای قفل کردن زندگی میلیونها ایرانی می گوید که البته با همت دولت و ۴۰۰۰ تکنسین و کارگر گمنام در عرض ۴۸ ساعت فروپاشید.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
شبی که میخواستند نوار شمالی ایران را قفل کنند!
سلام. شامگاه ۱۶ اسفند ۱۴۰۴، درست یک هفته پس از آغاز تجاوز نظامی دشمن آمریکایی-صهیونیستی به خاک کشورمان، صدای چند انفجار مهیب، تهران و البرز را لرزاند. دقایقی بعد، دودِ غلیظ و سیاهی سرتاسر پایتخت را گرفت. دشمن، انبارهای سوخت و مراکز حملونقل بنزین را هدف قرار داده بود. شدت فاجعه به گونه ای بود که صبح روز شنبه مردم برای دیدن مسیر مانند نیمه شب چراغ های ماشینشان را روشن کرده بودند.
در این اقدام تجاوزکارانه، چند تن از رانندگان و زحمتکشانِ شریف بخش حملونقل بنزین به شهادت رسیدند. آدمهایی از جنس همین مردم صبور و شریف که یک عمر برای درآوردن خرج خانواده زحمت کشیده بودند و آن شب هم مشغول خدمترسانی به هممیهنانشان بودند و در آتش تجاوز دشمن سوختند.
در آن ساعات بحرانی، دکتر عارف در تماسهای تلفنی متوالی با مهندس عظیمیفر (مدیرعامل شرکت ملی پالایش و پخش)، گزارشهای لحظهبهلحظه را دریافت میکرد و دستورات فوری جهت کنترل میدانی بحران صادر میشد.
در نگاه اول، خیلی ها فکر میکردند هدف دشمن فقط فلج کردن پایتخت، ایجاد بحران بنزین و ایجاد رعب و وحشت در تهران است. اما حالا که چند ماه از آن شب تلخ گذشته، وقتش رسیده بخشهای قابل انتشاری از «اصل ماجرا» را روایت کنم؛ روایتی که در بازدید همان روزهای معاون اول رئیسجمهور از شرکت ملی پالایش و پخش فرآوردههای نفتی از سوی کارشناسان، مهندسان و مدیران مطرح شد.
پشت پرده چه بود؟
دشمن فقط تهران را ندیده بود. بر اساس آخرین تحلیلها و گزارشهای تخصصی، نقشه اصلی آمریکا و اسرائیل، «قطع کامل شریان سوخترسانی به نوار شمالی کشور» بود.
در ایام جنگ، میلیونها خانواده از سراسر ایران و از جمله تهران به استانهای شمالی پناه برده یا در آنجا ساکن شده بودند. سناریوی کثیف دشمن این بود: اگر بنزین به شمال نرسد، میلیونها ایرانی گرفتار میشوند؛ نه راهِ برگشت به شهرهایشان را دارند و نه ماشینی پیدا میشود که کالاهای اساسی و غذایی را به شمال ببرد. یک قفلِ کاملِ زیستی! یعنی هم نبودِ سوخت و هم قطع شریان غذایی؛ فلج کردن معیشت و شاید از بین رفتن زندگی انسان های بیدفاع با هدف ایجاد نارضایتی در مردم.
اما دشمن یک چیز را در محاسباتش ندیده بود: «پایمردیِ خاموشِ بدنه اجرایی کشور».
در همان ساعاتی که خنکای شمال و بوی کباب در جنگلها خبر از آرامش مسافران میداد و مردم بیخبر از ابعاد نقشه شوم دشمن در سواحل خزر مشغول استراحت بودند، در پشت درهای دولت و زیر آتش دشمن، حماسهای برپا بود.
با تدابیر مدیران ارشد دولت و مدیران پالایش و پخش، حدود ۴۰۰۰ تکنسین، کارگر و راننده شریف، در یک جهاد ۴۸ ساعته و شبانهروزی، زیر سایه تهدیدات و حملات دشمن دست به کار شدند؛ در مناطقی صعبالعبور و سرد.
البته خیلیها میگفتند به لحاظ فنی امکان جبران خسارت و انتقال سوخت وجود ندارد، اما مدیران و تکنسینها قول میدادند هر طور که شده راهی پیدا میکنند و بنزین را به مردم میرسانند. زیر سایه همت مهندسان و مدیران و کارگران، سامانه توزیع بنزین، نَفَسِ دوباره گرفت و سوخت درست سر وقت و پیش از آنکه پمپبنزینی خالی شود، به جایگاههای نوار شمالی رسید!
امروز با گذشت چند ماه از آن جنایت، مردم هنوز اطلاع ندارند که دشمن چه نقشه شومی برای زندگیشان کشیده بود؛ چون در عین بزرگی بحرانها، دولت اراده کرده بود آرامش از زندگی مردم زدوده نشود و مردم مضطرب نشوند.
نقشه شوم دشمن برای قفل کردن زندگی میلیونها ایرانی در عرض ۴۸ ساعت فروپاشید و صهیونیستها در بهت ماندند. مردم حتی لحظهای حس نکردند چه خطری از بیخ گوش کشور و جان مردم گذشته است.
قهرمانان واقعی این قصه، همان ۴۰۰۰ تکنسین و کارگر گمنامی بودند که آبروی کشور و آرامش هممیهنانشان را خریدند. اگر روزی ملاحظات امنیتی کنار برود، از همین ۴۸ ساعت التهاب و غیرت، میشود دهها فیلم سینماییِ حماسی و پرکشش ساخت.
عباس پازوکی
معاون ارتباطات و اطلاعرسانی دفتر معاون اول رئیسجمهور